موسیقی تراپی ، موزیک درمانی

موسیقی تراپی یا موزیک درمانی چیست؟

موسیقی تراپی فصل مشترک علوم فیزیک، پزشکی، روانپزشکی و موسیقی هست که در آن از لحاظ روحی و روانی کمک می شود. اگر علاقه مند هستید در این باره اطلاعات خود را افزایش دهید با اولین مقاله موزیک درمانی پارال طب همراه شوید.

موسیقی تراپی چیست؟

واژه ی Therapy در فارسی “درمان” ترجمه شده. اما با توجه به استفاده ای که در مراکز اکادمیک و درمانی سایر کشورها از این واژه میشه، من بهتر میبینم که معنی “مکمل درمان” رو در نظر بگیرم. مثلاً عمل جراحی برای دیسک کمر، یک روش “درمانی” هست، ولی تمرینات و حرکات ورزشی فیزیوتراپی، یک روش “مکمل درمانی” برای بیمار دیسکی محسوب می شود.

“تراپی”ها بعضاً در جهت “پیشگیری” هم میتونن عمل کنند. بطوری که با مشاهده ی اولین نشانه های بیماری، و پیش از رسیدن به مرحله ی “حاد”، یک “تراپی” میتونه بعنوان عامل بازدارنده برای پیشرفت بیماری عمل کنه.

شناخت اغلب مردم از “موزیک تراپی” بیشتر از حدسهایی شکل میگیره که در نتیجه ی تجربیات و احتمالاً تصورات شخصی خودشون با مواجهه با موسیقی در زندگی داشتند. مثلاً به محض شنیدن این واژه، فکر میکنند که مثلاً موزیک تراپیست کسیه که توی یک اتاق خالی نشسته و به بیمارش گفته چشم هاشو ببنده و براش موزیک آرامش بخش پخش میکنه و با هم میرن تو فضا!! شنیدن موسیقی هرچند میتونه بخشی از روشهای درمانی رو شامل بشه، ولی بحث وسیع تر از این حرفهاست.

موزیک تراپی فصل مشترک علوم فیزیک، پزشکی، روانپزشکی و موسیقی هست. در دانشگاه ها معمولاً 50 درصد واحدهای مورد تدریس، موسیقی محض هست که نوازندگی حداقل یک ساز هم جزء پیش نیازهاش محسوب میشه. مباحث تئوریک سازها، تئوری موسیقی، گامهای کلاسیک، نت خوانی، هارمونی، سازشناسی عملی (کارگاه ساخت ساز)، تاریخ و سبک شناسی موسیقی، اتنو موزیکولوژی، نت نویسی، دیکته موسیقی، فرم در موسیقی، آنالایز، ورکشاپ ووکال وآشنایی با الکترواکوستیک مباحثی هستند که تدریس میشه. (من چون فارغ التحصیل موسیقی بودم، برای ادامه در این رشته، کلی از واحدهای مشترک با موسیقی رو برام حذف کردند).

“دانلد هب” Donald O. Hebb نوروسایکولوژیست (پژوهشگر اعصاب و روان) کانادایی معتقد بود که ساختار نوروتیک بافتهای عصبی و مغز در اوایل زندگی ساختار نامنظم و رندُم دارند و در طول رشد بکمک اینپوتهای حواس پنجگانه شکل میگیرند. “هب” با بسیاری از باورهای ما در مورد توارثی بودن بخش عظیمی از ساختارهای شخصیتی و فیزیولوژیک (حتی بهره هوشی) موافق نبود. نقش تحرکات محیطی (به لحاظ دریافتهای حواس پنجگانه) رو در سازمان یافتن سلولهای عصبی موثر میدونست. به عبارتی صدا (بعنوان یکی از تحرکات محیطی) از طریق ارگانیسم شنوایی میتونه در سازمان یافتن و نوع شکل گیری ساختار نوروتیک سیستم عصبی نقش داشته باشه. امروزه موزیک تراپیست ها با تکیه بر تئوری های “هب” برنامه های درمانی خودشون رو پیش میبرند.

موزیک تراپی غیر فعال

در این روش، بیمار در فعالیت موسیقی (مثل ساز زدن و غیره) هیچ مشارکتی نداره بلکه فقط شنونده هست. طبق آزمایشات اخیر روی 240 بیمار اورگانیک (عضوی) در بیمارستان امهرتز Amherts با همکاری دانشگاه بافلوی امریکا، مشاهده شده که بیمارانی که تحت تراپی های موسیقیِ شنیداری بوده اند، ترمیم بافتهای عضوی شون سریعتر عمل کرده. در واقع هورمونها (مثل آدرنالین، پرولاکتین، کتکولامین، و . . .)، آنزیمها، رفلکسهای الکتریکی سیستم عضلانی و خیل عظیمی از تحرکات فیزیولوژیک که وابستگی مستقیم با سیستم عصبی دارند، با موسیقی قابل تحریک پذیری هستند. و در نتیجه با پخش موسیقی کنترل شده و تشخیص کارشناسانه، میشه برای تسریع درمان کمک گرفت.

کاهش درد پیش از عمل جراحی، کار با دندان، کنترل فشار خون، دردهای پیش از زایمان، دایالیز، تحریکات تنفسی بیماران آسمی، کاهش عوارض جانبی داروها، کاهش اسپاسمهای عضلانی، تقلیل مدت استفاده از دارو، کاهش طول درمان، گاستریت و زخم معده (کنترل آنزیمهای گوارشی) و تقلیل در اختلالات عادت ماهانه مواردی هستند که جزء موارد درمان غیر فعال موزیک تراپی محسوب میشن و اخیراً مورد استفاده های بسیاری پیدا کردند. شاید جالب باشه بدونیم که موسیقی حتی در وضعیت عدم هشیاری هم تحریکات خودش رو میتونه انجام بده. بطوری که با پخش موسیقی مناسب و کنترل شده بوسیله هدفون، طول مدت “کُما” در بیماران تحت کُما رو تونستند به حد اقل برسونند.
تسریع دوران نقاهت (دوره ی بعد از بیماری سنگین یا عمل جراحی که بدن بیمار در وضعیت روبه بهبود قرار داره) و یا همان توان بخشی (در فارسی) یکی دیگه از پروسه هایی هست که موزیک تراپی میتونه به بیمار کمک کنه.

موزیک تراپی فعال

در این نوع تراپی، خود بیمار در شکل گیری موسیقی مشارکت داره. این نوع از تراپی، عمدتاً روی بیمارانی که مشکلات نوروسایکوتیک (عصبی/ روانی) دارند، کاربرد داره. در این روش ممکنه با تشویق بیمار به ساز زدن کار تراپی انجام بشه، ممکنه بیمار با ساختن یک ساز (ولو ابتدایی) تراپی بشه، ممکنه موسیقی بسازه، ممکنه صرفاً با استفاده از چند وسیله ی ابتدایی یا حتی لوازم خانگی ریتم کار کنه، ممکنه تراپیست از طریق خوندن (ووکال) با بیمار کار کنه . . . و همه ی اینها منوط به تشخیص کارشناسانه ی تراپیست هست. مثلاً مشکل اغلب بیمارن اوتیستیک در عدم هماهنگی دو نیمکره مغز هست. در این وضعیت، موزیک تراپیست با طرح برنامه ی نوازندگی یک ساز دو دستی (مثل پیانو) و تجویز آموزش متدهای موسیقی “پلیفونیک”، میتونه در طولانی مدت به “هماهنگی” دو نیمکره مغز بیمار کمک کنه. البته در این وضعیت نیازی نیست که موزیک تراپیست نقش معلم موسیقی رو بازی کنه، بلکه از یک معلم موسیقی که تحت نظر موزیک تراپیست بتونه به بیمار آموزش بده، استفاده میکنه.

در روش فعال، منظور از “ساز” الزاماً سازهای متداول و آشنای ما نیست. بلکه هرآنچه که تحت نوعی “صدا” بتونه مورد استفاده ی تراپی قرار بگیره، میتونه بعنوان ساز استفاده بشه.

استفاده ی ریتمیک از ساز، رَوشیه که اغلب در ارتباط با افزایش توانایی های حرکتی در نارسایی های عضلانی و حرکات تکانشی یک عضو استفاده میشه. آشنایی قبلی بیمار با موسیقی ضرورتی نداره. ولی اگر این آشنایی موجب تعلق خاطر بیشتر بیمار با مقوله ی موسیقی و همکاری بیشتر بشه، طبعاً کار موزیک تراپی هم بهتر پیش خواهد رفت.

به رغم تصور اغلب ما، که فکر میکنیم “موسیقیهای مورد استفاده در تراپی باید آرامش بخش (Low Tempo) باشند”، بعضاً موسیقی های High Tempo (و حتی متال) هم ممکنه مورد استفاده ی درمانی قرار بگیره. مثلاً تراپیست برای کمک به حفظ تعادل رفتاری و هیجانی یک جوان (و یا حتی کودک) که تحت فشارهای عصبی محیط قرار داشته، ممکنه برای ایجاد برون فکنی فشارها از طریق موسیقی ریتمیک و حتی اگرسیو در حد موسیقی متال استفاده کنه (حالا چه فعال و چه غیر فعال). البته این در حالتی هست که بیماری شخص مورد نظر ریشه ی ارگانیک (عضوی) نداشته باشه.

دشواری کار موزیک تراپی، جدای از وسعت علوم مورد نیاز، در تنوع بی حدی هست که در استایلها و ژانرهای موسیقی میشه سراغ داشت. حداقل این موضوعیه که اعضای این سایت بهتر میتونند درک کنند. یک موزیک تراپیست، ضمن تسلط به تمامی علوم پایه مربوط به این تخصص، از فرهنگ و سلیقه ی بیمار خودش در ارتباط با نوع موسیقی باید مطلع باشه! بطوریکه شاید یک تراپیست کارکشته ی ژاپنی نتونه در درمان یک بیمار آفرییقایی موفق بشه (به لحاظ تفاوتهای فرهنگی در نوع موسیقی مورد استفاده ی بیمار).

موسیقی شنیداری (غیر فعال) و افراد “غیر بیمار”

موزیک تراپی، “موسیقی” رو مثل یک گلوله ی انرژی میبینه که با شناخت صحیح میشه از همون گلوله انرژی، بهره گرفت. چون طبق آزمایشات متعدد اثبات شده که موسیقی تنها مقوله ای هست که هر دو نیمکره ی مغز رو با هم فعال میکنه. بخشی از رفلکسهای مغز در ارتباط با موسیقی، کاملاً غریزی هست، بنابر این، این گلوله ی انرژی میتونه مخرب هم عمل کنه. درست مثل “دارو” که برای نجات جان بیمار ساخته شده، با استفاده ی اشتباه ممکنه نتیجه ی عکس بده و جان شخص رو به خطر بیاندازه. اکثر افراد غیر بیمار در تشخیص نیاز حقیقی خودشون به موسیقی مشکل دارند. فاکتورهایی که پایین مینویسم، مواردی هستند که بلاتکلیفی در اونها، افراد عادی رو هم در طولانی مدت به ناهنجاری رفتاری، بی ثباتی خلقی و نهایتاً بیماری سوق میدند:
1- نوع موسیقی (به لحاظ بار درونی موسیقی)
2- مدت زمان مورد استفاده از موسیقی
3- شدت و حجم صدای مورد استفاده
4- ساعت مناسب در یک شبانه روز
5- تمرکز و “گوش دادن” به جای “شنیدن”
6- حفظ هماهنگی و تعادل بین شرایط بیرونی و بار موزیکال قطعه مورد نظر
7- دریافتن “سکوت” بعنوان نیمی از عنصر موسیقی (یا به عبارتی گوش نکردن به موسیقی و پذیرش سکوت محض)

اغلب افراد به ظاهر سالم، تحمل سکوت در فضاهای داخلی رو ندارند. سکوتی که هم ارزش با تک تک نتهای صدا دار هست. این افراد به محض ورود به منزل، عادت کردند که با روشن کردن تلویزیون و یا پخش یک موسیقی، سکوت خونه رو بشکنند. این افراد در اصل موسیقی گوش نمیکنند، بلکه از موسیقی بعنوان سر و صدایی استفاده میکنند که بتونه سکوت رو براشون از بین ببره تا نتونند با “خود” شون (ضمیر خودآگاه خودشون) مواجه بشند. اینها در واقع موسیقی رو فقط “میشنوند” و هیچ تاثیری ازش نمیگیرند. مثل هر سر و صدای بیرونی. و کم کم در دراز مدت ذهن اونها قدرک درک و بهره برداری از بار درونی موسیقی رو از دست میده. این اشخاص در طولانی مدت ضمن دچار شدن به ناهنجاری های رفتاری، از اختلالات فیزیولوژیک و بدنی هم بی نصیب نمیمونند.
اصولاً “عادت”، تحریک پذیری و حساسیت رو کاهش میده. این یک مکانیزم کاملاً طبیعیه. یکی از انگیزه های بالا بردن تدریجی دوز مواد اعتیاد آور توسط فرد معتاد در طی زمان هم همینه. حتی استمرار در مصرف داروهای مسکن هم منجر به آداپته کردن بدن با داروی مورد نظر شده و در نتیجه با کاهش تحریک پذیری، فرد مجبور به افزایش دوز مسکن میشه.

موسیقی هم جدای از این مکانیزم نیست. با شنیدنهای مداوم و کنترل نشده، فرد به مرحله ای میرسه که صرفاً جهت رفع اعتیاد از موسیقی استفاده میکنه و از بار و غنای درونی اون بی بهره میمونه؛ و در نتیجه عدم تعادل در ری اکشن های رفتاری و خُلقی کم کم خودش رو نشون میده.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سایت های مفید: قانون جذب - دارالترجمه - صادرات به عراق - سایت سلامت، تغذیه و زنان - متخصص پوست - بلیط هواپیما - بلیط قطار - ویزای شینگن - جاهای دیدنی شیراز - دانلود سوالات آیین نامه رانندگی pdf - ویزای شینگن
به پارال طب در گوگل امتیاز دهید :)